80...بیست..دی

سالها دِل طلبِ جامِ جم از ما می کرد
غافل از اینکه، عشق باید تمنا می کرد


جای چیدنِ غنچه ی قبل از گُل،
چون زلیخا صبوری پیشه می کرد


در همهمه ی شهر گُم گشت
چون اصحاب کهف تنهایی را باید انتخاب می کرد

دِل طلب مهر دارد و مهر گوید،دِی است
مهر و دِی ندارد،دل من از روز نخست طلبِ تو را می کرد

بیست سال بگذشت و بیست روز
نیز از دِی
تا ک بیستون را عشق کَند و تو
آمدی و جانت بر جانم پادشاهی می کرد

تو آمدی و سالهاست دل طلب دیدار دارد
یا تورا یا یادِ تورا هر لحظه نبضم
تمنا می کرد

نسیم بهاری در زمستانم!
چون شقایق تکه تکه ی جانم را ،
عشقِ تو دِرو می کرد

سالها قبلِ تو زیستم ولی، نزیستم
کاش از ابتدا قلبم تورا پیدا می کرد


دستِ من جز دستِ تو،دستی زِ دستش هرگز ندید
دست هایت را مگیر از من،
حتا یک لحظه اش برای من،
یک عمر زندگی می کرد

از عشقِ تو ب شعر و
در وصف گیسویت ب غزل!
حافظا رخصتی!
سپهری چون فرهاد عاشقی می کرد


94/10/20

 

آروم حرف می زنم

ک گرد و غباری ک اینجا رو گرفته از خواب نپرننیشخند

 

یک سال اینجا تخته بود

حتا پرشین خودش زحمت کشیده بود

کلا کرکره رو پایین کشیده بود

فک کنم کلا همه رفتن

با این همه گزینه ی جدید و با کیفیت تر

معلومه ک کسی نمی مونه..

ولی اینجا هنوزم بوی خیابون لاله زار و عشق های واقعی طهران رو میده

امیدوارم همه ی دوستان

در هرجا ک هستند

همیشه شاد و سلامت باشند

موهایت را باز کن
چون بید، مجنون تَرم کن

پُر کن هفت خطم را، نه شراب!
از چشمانت ک مست می کند،
چون شراب!

بگذار لب هایت را ب لبم، چو مزه!
حتا از آجیل شب یلدا،
بی نیازم می کند این مزه!

دستان تو، دیوان حافظ است
لمسش می کنم،
هر نبضش غزل هایی ناطق است!

حرف می زنی،دان می شود انارها
لبخندِ تو،شیرین تر از انارهاست


وقتی ک هستی هر شبم یه یلداست
هر نفست برای من یه دنیاست

تو ک باشی!
یلدا، عید، کریسمس معنا می شود
تو ک باشی، تمام دنیا زیبا می شود...

بهار آبستنِ دِی شد
ب عشقش زِ سرما و خزان رَد شد

نُه ماه انتظار را، مادرانه کشیدی
برای دیدنِ یار،
حتا تنهایی یلدا را کشیدی

تا ک قامتِ شب خم شد
از پسِ کوه،خورشید ظاهر شد

روز برآمد، دِی ب دنیا آمد
ستاره های برفی از آسمان ب زمین آمد

زمستان شد، هوا سرد شد
جای گام های عاشقان در برف محو شد

زمستان است
اگرچه هوا سرد است
دلِ من گرمِ گرم است
عشق ک باشد،
آسمان هم برف هایش گرم است



بهار،تابستان،خزان...
و اینک زمستان!
من برای دیدنِ تو فصل ها را می شمارم
تا نفس هایم گرم است،
در سرمای زمستان هم
ب انتظارت می مانم...

 

شبِ یلدا هم غروب کرد
لحظه های تنهایی منم،افول کرد

خورشید روسری اش
ب روی شانه اش افتاد
موهای طلایی اش,
در دل شب بیرون افتاد

از امشب،
شب های تنهایی ام زودتر
صبح می شود
شوق دیدارت در دلم لبریز تر می شود

تسبیح سپیدِ برفی ات،
هر شب ب دور دستم!

تا صبح ب جای پلک زدن،
عطرِ تو می چکد از دستم!

برف آمد، دِی آمد
خورشید نیز
ب سر قرار آمد!

می ببینی!!؟
جهان از شوق دیدارت،
قلبش ب تپش آمد...

درد بود و تکیه ام ب سنگ بود
و کوله ام مملو از حرف بود

درد بود و قفسِ سینه ام تنگ بود
و هر دو دستم سرد بود!

درد بود و زندگیم بی رنگ بود
و دستی گرم توی زندگیم کم بود

درد بود و گمگشته ای توی شهر بود
و چشمِ من خیره ب دَر بود

درد بود و زندگی در عینِ شادی،
سرد بود و
خنده هایم طعمش تلخ بود

درد بود و سازِ من جایِ تار،
سه تار بود و
کوکِ من ، کوکِ غم بود

درد بود و فالِ من ب رنگ قهوه،
تلخ بود
و حکم من همش خاج بود!

درد بود و زخمی روی دست بود
و پاهایم خسته از فرسنگ بود


درد بود و شهر مملو از آدم بود
و دستِ من ،خالی از یاور بود


درد بود و آسمان ابری و برف بود
و دلِ من مملو از مَه بود

درد بود و دریا جزر و مد بود
و ماهِ من هنوزم پشت ابر بود

درد بود
و درد بود
و درد بود...

ناگهان نگاهی خیره بر من شد!
نگاهی کرد و از من رَد شد!

پاهایم سست شد
و دست هایم گرم شد

دنیا ب دور سرم چرخ شد
و چهره ی آدما جز او،
همه بی رنگ شد!

تپشِ قلبم تند شد
و نگاهش تمام دنیا شد


نگاهی کرد و رَد شد
اما قلب من از جایش قلوه کن شد

نگاهش نقاش شد
رنگ زد تارو پودم و
امیدِ فردا شد

نگاهش شیرین شد،
تیشه ی دستم شد
پله پله همراهم، تا قله ی" عشق " شد


عشق آمد و منم منم تمام شد
تمامِ زندگی ام،
فدای یک نگاه شد


عشق آمد و آسمانم ب رنگ خدا شد
یک لحظه دیدارت،
هفت خان افسانه ها شد


عشق آمد و پَرِ پروازم شد
از عین تا قافش،
نامِ تورا حکاک بر قلبم شد


عشق تو آیینه ی خورشید شد
تن پوش من،
در سرمای دِی ماه شد

یک نگاهت،حکم حبس ابد شد
مرا مجنون،
تورا هوا برای سینه ام شد

عشقِ تو، شوق پروازم از پیله شد
در آخرین پیچِ تابستان،
ارمغان عشقم،بوسه های تو شد

دِی شد
عشقِ من ،چون گُل شکفته شد
دِی شد
عشق تو تا ابد سلطان قلب من شد

 

گفتی :
زن نیستی اگر زنانه پای عشقم نیاستی!

گفتی از قبیله ی زلیخایی!!

گفتی ک مردانه بیاستم

ایستادم!!
ب همان قبله ی عشق
ب نگاه اولینم ب بهشت!
ایستادم!
ایستادم...

منم آن مَرد سَفر
منم آن تک سوار جاده ی عشق

من از قبیله ی یوسف نیستم
شاهزاده ی قصه و افسانه ها نیستم!

منم آن مَرد قبیله ی کورد
از نژاد غیرت و لُرد

مهربانی،شریان قلبم بوده است
دستی ک در دستم نهادی
تا ابد ،عطرش تن پوش قلبم بوده است


مهری دیگر آمد
یکسال پیرتر! نه
مرد تر گشته ام

در فراقت همدمم
عطر نگاهت بوده است
لحظه ها را در نبودت با
تمام بودت در قلبم پیموده ام...

تو برای من تا همیشه
همان شوق نگاه اولینی!

تو برای من نفس!
تا همیشه هم نفس می مانی...

.

.

.

.

پس حالا کجایی

کجایی رفیقم

دقیقا کجایی..

ک رگ هامو تو خونت بریزمقلب

ب صد رَه جُستم ک یارم کجاست؟
ب دریا و صحرا سپردم ،
ک یارم کجاست!

ب نیمه ی شب در سوزِ سرما
ب ماه مهتاب در شبِ یلدا

ب آسمانی ک تنها
نقطه ی اتصالِ ماست
ب گل های رُز ک تنها
یادگارِ ماست..


کجایی ک غم هام، داغ دارد
تمام نبضِ حالم التهاب دارد

کجایی ک راهی دگر نیست،
ک نرفته ام
ب همچو دوره گردی پیر، فرسوده ام

یه لحظه دیدارِ تو افسانه شد
حتا شنیدن صدایت چون
جنگ صفین پیچیده شد

کجایی ک باز هم ب من نگاه کنی
از عمق وجودت مرا صدا کنی

کجایی ک چشم هام نَم دارد
تورا روب رویش کم دارد

من ب تو چون هوا محتاجم
برای بودنم ،ب بودنت معتادم

یه لحظه بودنت یعنی زندگی
کجایی ک باز هم بخندم در زندگی...

 

 

خب!!

اینم از امسال

پرزیدنت زده تو کار شاعری

تو پرزیدنتی نون نبودنیشخند

| نگاشته شده به قلم پرزیدنت آرشام در یکشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٤ در ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ | زنده باد ایران ()
:: مطالب قديمي‌تر ::